تبریک سال نو
ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢٧  کلمات کلیدی:

 

بهار هم که نباشد من به مهربانیتان از شکوفه لبریزم ...

دوستای خوبم

تو سال جدید بهترینها رو واستون آرزومندم ...

                                                                                      سوده


 
به مناسبت تولد آنتوان دو سنت اگزوپِری نویسنده شازده کوچولو
ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٧  کلمات کلیدی:

آنتوان دو سنت اگزوپِری داستان نویس فرانسوی در 27 ژانویه 1900 م در شهر لیون فرانسه به دنیا آمد. وی پس از طی تحصیلات خود به نیروی هوایى فرانسه پیوست و در کنار آن به نویسندگی پرداخت. اگزوپری در 29 سالگی اولین اثر خود را با الهام از وقایع زندگی خود در کتابی به نام پیک جنوب منتشر کرد و به شهرت رسید اما آنچه اگزوپری را به شهرت جهانی رسانید کتاب «شازده کوچولو» بود که آن را در سال 1943 م منتشر کرد. این کتاب اگرچه برای کودکان نگاشته شده، اما پر از نکات دقیق و عمیق روانی و شاهکاری ماندگار است که تصاویر ذهنی را با مفاهیم فلسفی درهم آمیخته است. در داستان های اگزوپری که برگرفته از تجربیات شخصی اوست، وجدان و اخلاق حاکم است. پرواز شبانه، سرزمین آدمیان و خلبان جنگ از دیگر آثار اگزوپری است. آنتوان دوسنت اگزوپری سرانجام در 31 ژوئیه 1944 م در جریان یک ماموریت هوایی بر فراز فرانسه، بر اثر سقوط هواپیمایش کشته شد.

 

دوستان عزیز  چند تا از جملات بسیار زیبای کتاب شازده کوچولو رو واستون انتخاب کردم امیدوارم خوشتون بیاد

         محاکمه کردن خود بسیار مشکلتر از محاکمه کردن دیگری است. اگر بتوانی درباره خودت درست حکم کنی معلوم می شود که حکیم { = دانای } واقعی هستی.

        اهلی کردن یعنی پیوند بستن. اگر تو مرا اهلی کنی هر دو به هم احتیاج خواهیم داشت. تو برای من یگانه جهان خواهی شد و من برای تو یگانه جهان خواهم شد.

چشم نابیناست. با دل باید جست و جو کرد.

        ساکنان زمین از قوه تخیل محرومند. آنچه می شنوند تکرار می کنند.

        حق این است که پشت نیرنگ های کوچک آدم ها پی به محبتشان ببریم.

 

                                                                یاد و نامش گرامی ...

 


 
مگذار که عشق به عادت دوست داشتن تبدیل شود ...
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢٤  کلمات کلیدی:

مگذار که عشق، به عادتِ دوست داشتن تبدیل شود !
مگذار که حتی آب دادنِ گلهای باغچه، به عادتِ آب دادنِ گل های باغچه بدل شود !
عشق، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتنِ دیگری نیست

پیوسته نو کردنِ خواستنی ست که خود پیوسته ، خواهانِ نو شدن است و دیگرگون شدن.
تازگی ، ذاتِ عشق است و طراوت ، بافتِ عشق .

چگونه می شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند ؟
عشق، تن به فراموشی نمی سپارد ، مگر یک بار برای همیشه .
جامِ بلور ، تنها یک بار می شکند . میتوان شکسته اش را ، تکه هایش را ، نگه داشت . اما شکسته های جام ،آن تکه های تیزِ برَنده ، دیگر جام نیست .
احتیاط باید کرد .

همه چیز کهنه میشود و اگر کمی کوتاهی کنیم ، عشق نیز .
بهانه ها جای حسِ عاشقانه را خوب می گیرند...

                                                                عاشقانه های آرام نادر ابراهیمی

 

 


 
اهداء عضو ...
ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٠  کلمات کلیدی:

روزی فرا خواهد رسید که جسم من آنجا زیر ملحفه سفید پاکیزه ای که از چهار طرفش زیر تشک تخت بیمارستان رفته است، قرار می گیرد و آدم هایی که سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند از کنارم می گذرند.

آن لحظه فرا خواهد رسید که دکتر بگوید مغز من از کار افتاده است و
 به هزار علت دانسته و ندانسته زندگیم به پایان رسیده است.

در چنین روزی، تلاش نکنید به شکل مصنوعی و با استفاده از دستگاه،
زندگیم را به من برگردانید و این را بستر مرگ من ندانید.

 بگذارید آن را بستر زندگی بنامم. بگذارید جسمم به دیگران کمک کند که به حیات خود ادامه دهند.

چشمهایم را به انسانی بدهید که هرگز طلوع آفتاب،
چهره یک نوزاد و شکوه عشق را در چشم های یک زن ندیده است.

قلبم را به کسی هدیه بدهید که از قلب جز خاطره ی دردهایی پیاپی

 و آزار دهنده چیزی به یاد ندارد.

خونم را به نوجوانی بدهید که او را از تصادف ماشین بیرون کشیده اند و

کمکش کنید تا زنده بماند تا نوه هایش را ببیند.

کلیه هایم را به کسی بدهید که زندگیش به ماشینی بستگی دارد که

 هر هفته خون او را تصفیه می کند.

استخوان هایم، عضلاتم، تک تک سلول هایم و اعصابم را بردارید و

راهی پیدا کنید که آنها را به پاهای یک کودک فلج پیوند بزنید.

هر گوشه از مغز مرا بکاوید، سلول هایم را اگر لازم شد، بردارید و

بگذارید به رشد خود ادامه دهند تا به کمک آنها پسرک لالی بتواند

با صدای دو رگه فریاد بزند و دخترک ناشنوایی زمزمه باران را روی

شیشه اتاقش بشنود.

آنچه را که از من باقی می ماند بسوزانید و خاکسترم را به دست باد بسپارید،

 تا گلها بشکفند.

اگر قرار است چیزی از وجود مرا دفن کنید بگذارید خطاهایم،

ضعفهایم و تعصباتم نسبت به همنوعانم دفن شوند.

گناهانم را به شیطان و روحم را به خدا بسپارید

و اگر گاهی دوست داشتید یادم کنید.

عمل خیری انجام دهید، یا به کسی که نیازمند شماست،

کلام محبت آمیزی بگویید.

اگر آنچه را که گفتم برایم انجام دهید، همیشه زنده خواهم ماند
...

                                                                  دانشمند بزرگ انیشتن

 


 
شوق پر کشیدن است ...
ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢٧  کلمات کلیدی:

شـوق پـرکـشیـدن است در سرم , قـبول کـن
دلشکـسته‌ام اگـر نـمی‌پـرم , قــبول کـن

ایـن کـه دور دور بـاشم از تـو و نبـینـمت
جـا نـمی‌شود بـه حجـم بـاورم، قـبـول کـن

گـاه، پـر زدن در آسمان شعـرهـات را
از من، از مـنی کـه یـک کبـوتـرم قبـول کـن



 
ای درخت آشنا ...
ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱۱  کلمات کلیدی:

ای درخت آشنا…

شاخه های خویش را

ناگهان کجا جا گذاشتی؟...

این قرارداد

تا ابد میان ما

برقرار باد :

چشم های من به جای دست های تو!

من به دست تو آب می دهم

تو به چشم من آبرو بده

من به چشم های بی قرار تو

قول می دهم:

ریشه های ما به آب

شاخه های ما به آفتاب می رسد

ما دوباره سبز می شویم

                                                      قیصر امین پور


 

 

 

 

 

 

                                      

 

 

 

 


 
روز عرفه روز نیایش و ...
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢۳  کلمات کلیدی:

در زلال آفتاب نگاه خداوند , قنوت عشق را عاشقانه به زمزمه مینشینیم

در این روز بزرگ که سجاده ای به بزرگی هستی گسترده است ...

مرا نیز میهمان خود کن ...


 
 
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢٢  کلمات کلیدی:

 

آرامم ...

مثل مزرعه ای که تمام محصولاتش را آفت زده ...

دیگر نگران داسها نیستم !!...


 
← صفحه بعد