شوق پر کشیدن است ...
ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢٧  کلمات کلیدی:

شـوق پـرکـشیـدن است در سرم , قـبول کـن
دلشکـسته‌ام اگـر نـمی‌پـرم , قــبول کـن

ایـن کـه دور دور بـاشم از تـو و نبـینـمت
جـا نـمی‌شود بـه حجـم بـاورم، قـبـول کـن

گـاه، پـر زدن در آسمان شعـرهـات را
از من، از مـنی کـه یـک کبـوتـرم قبـول کـن



 
ای درخت آشنا ...
ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱۱  کلمات کلیدی:

ای درخت آشنا…

شاخه های خویش را

ناگهان کجا جا گذاشتی؟...

این قرارداد

تا ابد میان ما

برقرار باد :

چشم های من به جای دست های تو!

من به دست تو آب می دهم

تو به چشم من آبرو بده

من به چشم های بی قرار تو

قول می دهم:

ریشه های ما به آب

شاخه های ما به آفتاب می رسد

ما دوباره سبز می شویم

                                                      قیصر امین پور